آخرین غصه ی باران
اشک و احساس هم آغوش شدند
خاک از غربت ماندن
تر شد ...
لحظه ای چند گذشت ...
اشکی از گونه ی خورشید چکید
نور مهمان افق گشت
آسمان نقشه ی هفت رنگ کشید ...
رود هم غصه ی باران شد و رفت
یک نفس قصه ی باران شد و رفت
گریه ی ابر چو گردید تمام
آسمان آبی شد ...
و پل خورشید، از دور نمایان گردید
تن من ...
باز زمینی تر شد ...
بی پرستوترین آسمان ......ما را در سایت بی پرستوترین آسمان ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 129